بسم الله الرحمن الرحيم
وقتي دلت گرفته و كسي نيست باهاش درد و دل كني !
وقتي هوات ابريه و كسي نيست سرتو بزاري رو شونه هاش و گريه كني !
وقتي ميخواي باشي و كسي احساست نميكنه !
وقتي كسي ميخواد با حرفاش آزارت بده !
وقتي كسي ميخواد تحقيرت كنه !
وقتي برا كسي مهم نيستي !
وقتي كسي دركت نميكنه !
وقتي گريه هات برا كسي مهم نيست !
وقتي كسي مقصرت ميدونه !
وقتي به نوازش احتياج داري و كسي نيست نوازشت كنه !
وقتي كسي ميخواد بهت بفهمونه كه زندگي با تو رو دوست نداره !
و از همه مهمتر
وقتي بفهمي كه كسي دوستت نداره !
اونوقته كه ميفهمي تنهاي تنهايي
اونوقته كه از زندگي خسته ميشي.
اونوقته كه خسته تر ، ابري تر و نااميد تر از هميشه ميشي
اونوقته كه اگه از ابر بهارم ابري تر باشي گريه دردي رو واست دوا نميكنه!
اونوقته كه ميگي اي كاش.......
(الف-ع)
+ نوشته شده در جمعه
1390/05/21ساعت 22:30  توسط الف.ع
|
سلام
انتظاری تلخ در جانم زده ریشه بیا دستهایم بی پناهند ای غریب آشنا
چشمهایم خیس دردند ای پناه قلب ریش قلب نازک بی ترک ماندست باز آی٬بی صدا
این سکوت پر صدای بی صدایم را شکن مهربان با ما شو و بشنو دگر فریاد ما
انتظار تلخ را چون باده ای نوشیده ام مست گشتم از شراب تلخ دنیا ای خدا
تا به کی باید به پای غم نشست و صبر کرد کوله بار غم به دوش خود کشیدن تا کجا؟
ای غم امشب باز دلدار دل دیوانه شو باز بشکن این حباب بغض دیرین مرا
ناز باید از تو هم ای غم کشید آخر چرا؟ گفته بودم با دل خود نیست دنیا با وفا
ای که مٍاُوا میکنی در کلبه ی خورشید روز شامگاهی پرتوی نوری عطا کن سایه را
"سايه"
+ نوشته شده در دوشنبه
1390/05/03ساعت 20:17  توسط الف.ع
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1389/03/03ساعت 1:18  توسط الف.ع
|
به نام خدا
ريخته سرخ غروب
جابه جا بر سر سنگ
كوه خاموش است.
مي خروشد رود.
مانده در دامن دشت
خرمني رنگ كبود.
سايه آميخته با سايه.
سنگ با سنگ گرفته پيوند.
روز فرسوده به ره مي گذرد.
جلوه گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پي يك لبخند.
جغد بر كنگره ها مي خواند.
لاشخور ها سنگين
از هوا تك تك آيند فرود:
لاشه اي مانده به دشت
كنده منقار ز جا چشمانش
زير پيشاني او
مانده دو گود كبود.
تيرگي مي آيد.
دشت مي گيرد آرام.
قصه ي رنگي روز
مي رود رو به تمام.
شاخه ها پژمرده است.
سنگ ها افسرده است.
رود مي نالد.
جغد مي خواند.
غم بياميخته با رنگ غروب.
مي تراود ز لبم قصه ي سرد:
دلم افسرده در اين تنگ غروب.
(سهراب سپهري)
+ نوشته شده در جمعه
1388/11/02ساعت 0:27  توسط الف.ع
|
هي دست ميرود به كمرها يكي يكي
وقتي كه مي رسند خبرها يكي يكي
خم گشته است قد پدرها دوتا دوتا
وقتي كه مي رسند پسرها يكي يكي
سردار بي سر آمده اي تا كه خم شوند
از روي دارها همه سرها يكي يكي
رفتي كه بين مردم دنيا عوض شود
درباره ي بهشت نظرها يكي يكي
در آسمان دهيم به هم نشانشان
آنان كه گم شدن سحرها يكي يكي
آنان كه تا سحر به تماشاي يادشان
قد راست مي كنند پسرها يكي يكي
"مهدي رحيمي"
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/09/19ساعت 0:15  توسط الف.ع
|
باران
بايد امروز بنويسم، از چه و از كه بنويسم ، نمي دانم.
از عشق ، از نفرت ، از محبت، از عذاب، از باران، از اشك، از شكستن و زخم يا ازغرق شدن.
از هر چه بنويسم باز هم كم نوشتم، نوشته هايم همه تكراريست.
بايد آتش زد، آتش زد بر عشق و محبت و باران
بايد باريد ولي چگونه ببارم، بايد جاري بود ولي چگونه!
بايد از سرنوشت گفت، از علاقه ولي از كدامين سرنوشت
از سرنوشتي كه به جاي سد شدن بر سيلاب غم، با احساسات ابري ام آنقدر بازي ميكند كه ابر دلم ببارد و او نيز در زير باران آرام گيرد
بي دليل نيست كه باران آدم را سبك مي كند،
دلم هميشه باراني و عشق هميشه آرام است.دستانم تشنه ي محبت اند از سردي خسته اند.
صداي خشك شدن برگ برگ وجودم را زير پاي سرنوشت احساس ميكنم،
و قلب كه هيچ نتوانم از آن بنگارم. . .
(الف ـ ع)
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/09/17ساعت 23:42  توسط الف.ع
|
+ نوشته شده در شنبه
1388/09/14ساعت 23:43  توسط الف.ع
|
"من کنت مولا و علی مولا"
عید ولایت و امامت رو به همه ی علی دوستان تبریک میگم.
عیدتون مبارک
+ نوشته شده در شنبه
1388/09/14ساعت 23:30  توسط الف.ع
|
تولد امام رضا رو اول از همه به ساحت مقدس مولامون حضرت صاحب الزمان (عج) و به همه ی شما دوستان تبریک میگوییم.
سلام آقا !
از راهی راه دور ولی دلی نزدیک به تو سلام میدم و منتظر شنیدن جوابت هستم.
آقا جون تولدت مبارک!
امشب همه جا و همه کس حال و هوای دیگه ای داره .
یا غریب الغربا امشب کبوترات مهمون دارن ، آخه اونایی که نتونستن بیان تو حرمت و کنار گنبدت باهات درد و دل کنن، کبوترای دلشونو روانه ی مشهد الرضا کردن تا بیان سلامشونو به آقاشون برسونن، دلا همه امشب پره از درد و دل و راز و نیازه .
آقا جون امشب منم یکی از اونام که کبوتر دلمو به سوی تو پرواز دادم.
آقا خودت گفتی که هر کی به پابوست بیاد دستشو میگیری .
آقا جون امشب عیده . عید شما یا سلطان خراسان. آقا جون شکفتنت مبارک.
یا شاه خراسان یا علی ابن موسی الرضا (ع) امشب همه ی دل های مشتاق و دست های خالی زائر تواند .
امشب دل های شکسته رو با کرم و مهر خودت جلا بده و پنجه های عطشان ما رو از عطر ضریحت سیراب کن.
+ نوشته شده در جمعه
1388/08/08ساعت 1:8  توسط الف.ع
|
سلام
امشب میخوام چند تا از جمله های جبران خلیل جبران رو براتون بزارم امیدوارم خوشتون بیاد.
شاید کسی رو که یه روز با تو خندیده از یاد ببری،
اما هرگز آنکه با تو اشک ریخته است از یاد نخواهی برد.
خموش باش قلب من تارسیدن صبح.
هر که صبورانه بامدادان را انتظار کشد ،
سپیده دم او را عاشقانه در آغوش خواهد کشید.
دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.
مگذار امواج دریا جدامان سازد و زندگیمان به خاطره تبدیل شود.
ثروت تنها به پول نیست ،
ثروت دنیا به خرقه ای است و تکه ای نان.
عشق به ستاره ای می ماند که فروغش با انوار صبح نا پدید می شود.
اگر قلب تو دوزخی باشد، چگونه انتظار داری که در دستهایت گل،شکوفه کند.
رابطه ی قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/08/07ساعت 0:5  توسط الف.ع
|